مامان تنبل
سلام به همه دوستاي گلم
مدتيه نمي شه آپ كنم ... يا خسته ام يا كار دارم يا اصلا حسش نيست .
امروز رفتم مهد ، دنبال علي . مربيش باعث شد اين پست را بزارم .
من هر موقع ميرم دنبالش ، منو خيلي معطل ميكنه . اول اين كه تا خداحافظي كنه چند دقيق اي طول مي كشه بعدش هم كه مياد تا كفشاشو بپوشه .... واي از دست علي . نمي زاره هم كه كمكش كنم ميگه خانوم گفته بايد خودم بپوشم .
توي اين فاصله مربيش آمد بيرون ، با هم صحبت مي كرديم . خنوم مربيش گفت امروز علي در حال رنگ آميزي بود كه مي خواستم كمكش كنم . بهش گفتم علي نگام كن تا ياد بگيري . علي هم به جاي نگاه كردن به نقاشي به صورت من زل زده بود و به من نگاه ميكرد . بعد بهش گفتم علي مگه بهت نگفتم نگاه كن ؟ بعد جواب داد : خوب دارم نگات ميكنم ديگه . مربي ميگه مونده بودم چي بهش بگم . فقط گفتم نگاه دست من كن پسرم .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




مامان تنبل
